تيتر خبر تاثیر نوسان قیمت نفت بر‌‌ بورس
یک کارشناس بازار سرمایه گفت: اثر مستقیم نوسانات قیمت جهانی نفت اول بر گروه پالایشی و بعد بر گروه پتروشیمی است اثر غیرمستقیم آن هم بر شرکت‌هایی است که مواد اولیه آن‌ها وابسته به نفت و مشتقات آن است چون که نوسان قیمت به سمت پایین است دسته دوم از این کاهش قیمت تأثیر مثبت می‌پذیرند.
تيتر خبر سود شبکه بانکی از شاپرک چقدر است؟
طرح بانک مرکزی برای دریافت کارمزد از تراکنش کارتخوان‌های فروشگاهی، صف‌آرایی میان اصناف و شبکه بانکی را تشدید کرد. از ابتدای فعالیت شبکه الکترونیکی پرداخت کارتی (شاپرک) عرضه‌کنندگان کالا و خدمت با دیده تردید به این خدمت جدید بانکی می‌نگریستند.
تيتر خبر ثروتمندان تهرانی برای «عروسی» چگونه خرج می‌کنند؟
این روزها هزینه کردن، آن هم هزینه های آنچنانی برای مراسم یک شبه ازدواج برای خیلی ها توجیه پیدا کرده است و وقتی با دوستان و آشنایان درباره ازدواج و هزینه های آن و برنامه های جانبی و مفصلش گفت و گو می کنی، مواردی می بینی و می شنوی که شاید باور کردنش برای خیلی از ما سخت باشد
انواع ماشین لباسشویی ال جی + جدولتيتر خبر انواع ماشین لباسشویی ال جی + جدول
  فرهنگ و هنر  فرهنگ و هنر دارای زيرشاخه  فناوري اطلاعات  فناوري اطلاعات دارای زيرشاخه  صنعت و بازرگاني  صنعت و بازرگاني دارای زيرشاخه  بانک و بيمه  بانک و بيمه دارای زيرشاخه  بازار سرمايه  بازار سرمايه دارای زيرشاخه  صفحه اول  صفحه اول  
  عناوين برگزيده
قیمت خودروهای وارداتی در بازار/جدول
مظنه رهن آپارتمان دو خوابه در تهران +جدول
سود شبکه بانکی از شاپرک چقدر است؟
ارزان ترین گوشی مجهز به اندروید 5 +عکس
پیش‌بینی تحلیلگران وزارتخانه از قیمت‌نفت
مظنه واحدهای 50 متری در تهران؟ +جدول
فروش اعتباری اوپل آسترا آغاز شد+جدول
مسکن چقدر گران می شود+جدول
قیمت انواع دستگاه گیرنده دیجیتال +جدول
آخرین قیمت انواع گوشی ZTE +مشخصات
آخرین قیمت انواع یخچال و فریزر دوقلو +جدول
آخرین قیمت انواع لپ‌تاپ MSI +جدول
ارزان‌ترین گوشی‌های اندرویدی بازار +جدول
آخرین قیمت انواع سشوار +جدول
قیمت انواع تلویزیون سه بعدی در بازار +جدول
آخرین قیمت انواع تبلت Lenovo +مشخصات
آخرین قیمت انواع اجاق گاز ایرانی +جدول
قیمت انواع دوربین عکاسی دیجیتال+جدول
جدیدترین قیمت خودروهای داخلی +جدول
غروب ركود در بازار مسكن
تغییرات دستمزد 25 گروه شغلی اعلام شد
آغاز پيش فروش اوپل آسترا ۲۰۱۴ +جدول
مسکن و شکاف متری 6 میلیونی در تهران! +جدول
با 30 میلیون‌ تومان چه ماشینی بخریم؟ +جدول
قیمت پرفروش ترین لپ تاپ‌ها ؟ +جدول
قیمت آپارتمان های 2خوابه تهران +جدول
پژو 206 دست دوم در بازار چند؟ +جدول
آپارتمان در پل رومی تهران، متری چند؟ +جدول
قیمت رهن آپارتمان دوخوابه در تهران +جدول
قیمت محبوبترین گوشی موبایل‌های بازار +جدول
قیمت لپ تاپ‌های مخصوص بازی +جدول
رکورد سقوط نرخ تورم برای خوراکی‌ها+جدول
مظنه واحدهای نوساز در تهران؟ +جدول
نگاهی به بازار سکه و طلا در هفته‌ گذشته +جدول

  اوقات شرعی


  وضعيت هوا


 

فناوري اطلاعات 

فناوري اطلاعات

مکتب سوداگري يا مرکانتيليسم

 

(به فرانسوي: Mercantilisme) از قرن شانزدهم تا نيمه قرن هجدهم رواج داشت و بيشترين سهم را در ايجاد خصلت تهاجمي خصومت و رقابت و استعمار در نظام اقتصادي سرمايه داري داشت. نظريات مکتب مرکانتيليست اگر چه متناسب با رونق تجارت و اهميت روز افزون مبادلات بينالمللي شکل گرفتهاست اما به نوبه خود در تکامل نظام اقتصادي سرمايه داري تجاري و حتي ايجاد زمينه براي پيدايش نظام اقتصادي سرمايه داري صنعتي نقشي در خور توجه داشت.

 

اين مکتب مجموعه نظرياتي منسجم ندارد و بيشتر ارائه دهنده نوعي اقتصاد سياسي است و بيشتر به تعيين جهت سياست اقتصادي ميپردازد. هدفهاي سياستهاي اقتصادي اين مکتب در رسيدن کشور به ثروت و شهرت خلاصه ميشود، و چون تنها عامل ايجاد ثروت را تجارت ميداند بيشترين مقرارت را در همين زمينه وضع مينمايد. تمام اين مقررات در جهت ايجاد تراز تجاري مثبت است که خود موجب مثبت شدن تراز پرداختها ميشود.مثبت شدن تراز تجاري کشور از ديد مرکانتيليستها از طريق جاري شدن طلا از کشورهاي ديگر به کشور خودي است که همزمان موجبات تضعيف کشوري که طلا از آن خارج کشته و قدرت يافتن کشوري که طلا به ان وارد گشته ميشود. بر همين اساس مرکانتليستها بر ممنوعيتهايشان بر سه زمينه متمرکز بود:

?-ممنوعيت ورود کالاها بصورت آماده و ساخته شده که باعث بيکاري در کشور ميشد.

?-ممنوعيت صدور مواد خام از کشور که باعث تضعيف صنعت به علت نبود مواد اوليه در داخل کشور ميشد.

?-ممنوعيت مهاجرت نيروهاي متخصص به خارج از کشور.

همچنين پيشنهادهاي ايشان نيز طبعا بر سه مورد متمرکز بود:

?-صدور کالاهاي ساخته شده و آماده مصرف به خارج که موجب اشتغال زايي در داخل کشور ميشد.

?-واردات مواد خام اوليه براي در اختيار بنگاهاي توليدي قرار دادن و در نهايت افزايش توليد.

?-جذب نيروهاي متخصص خارجي به کشور که همزمان با پيشرفت توليد داخلي به پسرفت کشور مهاجر فرست منجر ميشد.

که اين موارد نشانگر عمق توجه اروپاييان به مسائل اقتصادي از چند صد سال پيش ميباشد و در واقع پيشرفتي که اکنون شاهد آن هستيم حاصل توجه به علم اقتصاد و دستاوردهاي آن از طرف اروپاييان از قرنها پيش ميباشد.

اغلب کشورهاي اروپايي که داراي نظام سرمايه داري تجاري بودند براي کسب قدرت و برخورداري از تراز تجاري مثبت اقدام به اعمال سياستهاي مرکانتيليستي نمودند و بزودي تضاد منافع و درگيري ميان آنها شدت يافت. جنگهايي که بين کشورهاي اروپايي مانند جنگهاي هلند و انگلستان يا انگلستان و فرانسه و همچنين مابين پرتقال و اسپانيا به وقوع پيوست ناشي از همين تضاد منافع حاصل از تفکر مرکانتيليستي بود. پيشتازان اين مکتب در فرانسه کلبر و ژان بدن، و در انگلستان اليزابت اول و کرامول، در هلند دلاکورت، در آلمانفريدريش دوم و ماريا ترزيا بودند. بعدها بتدريج اين اهداف از طريق استعمار کشورهاي آسيايي و آفريقايي تامين شد که از آن جمله ميتوان به مستعمرات انگليس و هلند و اسپانيا و ايتاليا و فرانسه و آلمان درآفريقا و آسيا مانند هند و آفريقاي جنوبي اشاره نمود. به اين شکل کشورهاي سرمايه داري توانستند همزمان با تامين مواد خام اوليه به قيمت ناچيز و استفاده از نيروي کار ارزان قيمت مستعمرات خويش، بازارهاي فروش وسيع براي کالاهاي ساخته شده خود را در اين کشورها پيدا کنند و بدين شکل اقتصاد خود را رونق ببخشند.

 

فيزيوکراسي يا فيزيو کراتيسم به معني تسلط طبيعت و در واقع آموزه اقتصاد ملي طبيعت ميباشد.دوران حيات اين مکتب از سال ???? همزمان با «تابلوي اقتصادي» دکتر کنه بنيان گذار اين مکتب تا سال ????يعني در تاريخ انتشار کتاب معروف و ارزشمند «ثروت و ملل» آدام اسميت ميباشد.

در واقع حيات اين مکتب همزمان با پيشرفت علوم و فنون مکانيک وگسترش افکار ناتوراليستي (يک جهان بيني فلسفي است که بر اساس آن همه چيز به وسيله طبيعت و طبيعت تنها به وسيله خودش توضيح پذير است) بوجود آمد.

فيزيوکراتيسم اولين مکتب اقتصادي است که به بيان قواعد علمي اقتصاد پرداخت و بيشترين سهم را در شکل گيري اصول اوليه نظام اقتصادي سرمايهداري داشت.مبناي اين مکتب بر پايه فلسفه دئيسم استوار بود.دئيسم يا «مکتب خدا پرستي طبيعي» از ريشه لاتين دئوس به معني خداست که در قرن ?? و ?? پديد آمد و با کليسا مخالف بود و منکر وحي بود و عقل و نداي طبيعت را براي سعادتمند شدن انسان کافي ميدانست و کلا بر طبق نظر اين فلسفه خداوند منشا هستي ميباشد و دنيا را خلق نموده و و پس از خلقت هيچ چيز در جريان عالم دخالت نميکند.در واقع خداوند دخالتي در اين دنيا بعد از خلقت نميکند مانند ساعت سازي که ساعتي را ميسازد اما بعد از آن ساعت خود کار ميکند ونيازي به دخالت سازنده اش ندارد. همين طور جهان هستي نيز با قواعد طبيعي که خداوند در بدو خلق کردن در آن نهاده به حيات خود بدون نياز دخالت خدا ادامه ميدهد در واقع تعبير دئيسم از خداوند معمار باز نشسته است.

در واقع در اينجا به روشني منشا فکري آزادي اقتصاد و عدم دخالت دولت در اقتصاد ديده ميشود چون نظر بر اين است که اقتصاد نيز مانند طبيعت با توجه به مکانيسمهايي که در آن وجود دارد به تعادل ميرسد و نيازي به دخالت دولت در رسيدن به تعادل ندارد.در واقع فيزيوکراتيسم معتقد است دو نوع نظام در دنيا وجود دارد.يکي نظام طبيعي که شامل قوانين غير قابل تغيير طبيعي است و در عين حال بهترين نظام ممکن است و دوم نظامهاي تکويني که به وسيله انسان بوجود ميآيند وبر اساس قوانين حقوقي تنظيم شدهاند.از نظر فيزيو کراتها هدف اين است که نظامهاي تکويني بوجود آمده توسط انسان بر نظامهاي طبيعي منطبق گردند و طبعاً نظامهاي اقتصادي ساخته دست بشر نيز بايد مانند نظامهاي طبيعي طوري ساخته شوند که نيازي به دخالت دولت نداشته باشند.و وظيفه دولت فقط از بين بردن موانع ساختگي ايجاد آزادي و مالکيت و مجازات افراد متعدي به اين دو و همچنين تعليم قوانين طبيعي است.

اصل «تعادل اقتصادي خودکار» به اين معني که اقتصاد به خودي خود به تعادل ميرسد و نيازي به دخالت دولت ندارد نيز اولين بار توسط اين مکتب بيان شد که ريشه در ديدگاه آنان به طبيعت دارد.دکتر «کنه» بنيانگذار مکتب فيزيکراتيسم در کتاب «تابلوي اقتصادي» خود جريان ثروت در اقتصاد را به مشابه جريان گردش خون در بدن ميداند که بصورت خودکار و بدون نياز به دخالت از خارج انجام ميگردد.او توضيح ميدهد که چگونه توليد، توزيع و مصرف به يکديگر وابستهاند و کليه مبادلات حلقههاي يک زنجير را تشکيل ميدهند.با تکرار مستمر جريان توليد، توضيع و مصرف اقتصاد متعادل ميگردد.با نظريه «جريان ثروت» هسته فکري يکي از مهمترين اصول سرمايه داري يعني «تعادل خودکار» شکل گرفت.

مکتب فيزيوکراتيسم با استفاده از دئيسم در شکل گيري ليبراليسم اقتصادي که يکي ديگر از اصول سرمايه داري است نيز نقش داشته؛ زيرا از يک طرف شرايط طبيعي حاصل از عدم دخالت را بهترين شرايط دانسته و از طرفي ديگر با نفي لزوم وحي، معتقد است که انسانها با استفاده از قانونمنديهاي فطري آزادانه به بهترين نحو عمل خواهند نمود و به علت همسويي منافع، محدود نکردن آزاديهاي آنها موجب بهره مندي هرچه بيشتر کل جامعه خواهد شد.

به اين صورت بود که سه اصل اساسي نظام سرمايه داري يعني اصل «تعادل اقتصادي خودکار» و اصل «عدم مداخله? دولت در امور اقتصادي» و در نهايت اصل «ليبراليسم اقتصادي» توسط فلسفه دئيسم در مکتب فيزيوکراتيسم شکل گرفت.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فيزيوکراسي

 

فيزيوکراسي يا فيزيو کراتيسم به معني تسلط طبيعت و در واقع آموزه اقتصاد ملي طبيعت ميباشد.دوران حيات اين مکتب از سال ???? همزمان با «تابلوي اقتصادي» دکتر کنه بنيان گذار اين مکتب تا سال ????يعني در تاريخ انتشار کتاب معروف و ارزشمند «ثروت و ملل» آدام اسميت ميباشد.

در واقع حيات اين مکتب همزمان با پيشرفت علوم و فنون مکانيک وگسترش افکار ناتوراليستي (يک جهان بيني فلسفي است که بر اساس آن همه چيز به وسيله طبيعت و طبيعت تنها به وسيله خودش توضيح پذير است) بوجود آمد.

فيزيوکراتيسم اولين مکتب اقتصادي است که به بيان قواعد علمي اقتصاد پرداخت و بيشترين سهم را در شکل گيري اصول اوليه نظام اقتصادي سرمايهداري داشت.مبناي اين مکتب بر پايه فلسفه دئيسم استوار بود.دئيسم يا «مکتب خدا پرستي طبيعي» از ريشه لاتين دئوس به معني خداست که در قرن ?? و ?? پديد آمد و با کليسا مخالف بود و منکر وحي بود و عقل و نداي طبيعت را براي سعادتمند شدن انسان کافي ميدانست و کلا بر طبق نظر اين فلسفه خداوند منشا هستي ميباشد و دنيا را خلق نموده و و پس از خلقت هيچ چيز در جريان عالم دخالت نميکند.در واقع خداوند دخالتي در اين دنيا بعد از خلقت نميکند مانند ساعت سازي که ساعتي را ميسازد اما بعد از آن ساعت خود کار ميکند ونيازي به دخالت سازنده اش ندارد. همين طور جهان هستي نيز با قواعد طبيعي که خداوند در بدو خلق کردن در آن نهاده به حيات خود بدون نياز دخالت خدا ادامه ميدهد در واقع تعبير دئيسم از خداوند معمار باز نشسته است.

در واقع در اينجا به روشني منشا فکري آزادي اقتصاد و عدم دخالت دولت در اقتصاد ديده ميشود چون نظر بر اين است که اقتصاد نيز مانند طبيعت با توجه به مکانيسمهايي که در آن وجود دارد به تعادل ميرسد و نيازي به دخالت دولت در رسيدن به تعادل ندارد.در واقع فيزيوکراتيسم معتقد است دو نوع نظام در دنيا وجود دارد.يکي نظام طبيعي که شامل قوانين غير قابل تغيير طبيعي است و در عين حال بهترين نظام ممکن است و دوم نظامهاي تکويني که به وسيله انسان بوجود ميآيند وبر اساس قوانين حقوقي تنظيم شدهاند.از نظر فيزيو کراتها هدف اين است که نظامهاي تکويني بوجود آمده توسط انسان بر نظامهاي طبيعي منطبق گردند و طبعاً نظامهاي اقتصادي ساخته دست بشر نيز بايد مانند نظامهاي طبيعي طوري ساخته شوند که نيازي به دخالت دولت نداشته باشند.و وظيفه دولت فقط از بين بردن موانع ساختگي ايجاد آزادي و مالکيت و مجازات افراد متعدي به اين دو و همچنين تعليم قوانين طبيعي است.

اصل «تعادل اقتصادي خودکار» به اين معني که اقتصاد به خودي خود به تعادل ميرسد و نيازي به دخالت دولت ندارد نيز اولين بار توسط اين مکتب بيان شد که ريشه در ديدگاه آنان به طبيعت دارد.دکتر «کنه» بنيانگذار مکتب فيزيکراتيسم در کتاب «تابلوي اقتصادي» خود جريان ثروت در اقتصاد را به مشابه جريان گردش خون در بدن ميداند که بصورت خودکار و بدون نياز به دخالت از خارج انجام ميگردد.او توضيح ميدهد که چگونه توليد، توزيع و مصرف به يکديگر وابستهاند و کليه مبادلات حلقههاي يک زنجير را تشکيل ميدهند.با تکرار مستمر جريان توليد، توضيع و مصرف اقتصاد متعادل ميگردد.با نظريه «جريان ثروت» هسته فکري يکي از مهمترين اصول سرمايه داري يعني «تعادل خودکار» شکل گرفت.

مکتب فيزيوکراتيسم با استفاده از دئيسم در شکل گيري ليبراليسم اقتصادي که يکي ديگر از اصول سرمايه داري است نيز نقش داشته؛ زيرا از يک طرف شرايط طبيعي حاصل از عدم دخالت را بهترين شرايط دانسته و از طرفي ديگر با نفي لزوم وحي، معتقد است که انسانها با استفاده از قانونمنديهاي فطري آزادانه به بهترين نحو عمل خواهند نمود و به علت همسويي منافع، محدود نکردن آزاديهاي آنها موجب بهره مندي هرچه بيشتر کل جامعه خواهد شد.

به اين صورت بود که سه اصل اساسي نظام سرمايه داري يعني اصل «تعادل اقتصادي خودکار» و اصل «عدم مداخله? دولت در امور اقتصادي» و در نهايت اصل «ليبراليسم اقتصادي» توسط فلسفه دئيسم در مکتب فيزيوکراتيسم شکل گرفت.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نئوکلاسيسم

عدم تحقق پيشبينيهاي اقتصاددانان کلاسيک با واقعيت و انتقادات شديدي که سوسياليست‏ها و پيروان مکتب تاريخي قديم به اصول مکتب کلاسيک کردند?باعث شد که تجديد نظر در اصول کلاسيک واجب وانمود کند.اقتصاددان انگليسي ويليام استانلي جونس چند سال بعد از کتاب سرمايه مارکس کتاب خود را با عنوان نظريه اقتصاد سياسي انتشار داد و در آن اصول اقتصاد سرمايهداري را بر پايه مطلوبيت مورد ارزيابي قرار داد.

 

در همين زمان مکتب اتريش نيز با ارائه نظريات کارل منگر ? بوهم باورک و فردريش ويزر شکل گرفت که بر اساس آن ارزش يک کالا به وسيله مطلوبيت نهايي سنجيده ميشود و ارزش کالا با با برآورد ذهني مصرف کننده مشخص ميشود.يعني اينکه مصرف کننده فکر ميکند يک کالا تا چقدر برايش سودمند و با ارزش است.و قيمت کالا نيز در ميان دو مرز مطلوبيت مصرف کننده از آن کالا و مطلوبيت توليد کننده قرار ميگيرد.مرز بالاي قيمت مطلوبيت کالا از نظر خريدار و مرز پايين قيمت مطلوبيت کالا از نظر فروشنده تعيين ميشود.يعني يک خريدار تا چه ميزان حاضر است بابت يک کالا بپردازد و يک فروشنده پايينترين قيمتي را که با آن حاضر است کالا را به فروش برساند چقدر است.

 

لئون والراس بنيانگذار مکتب لوزان در سال ???? در فرانسه نيز بر پايه نظريه مطلوبيت نهايي، نزولي بودن منحني تقاضا را ثابت کرد.به اين شکل مکتب مارژيناليسم بوجود آمد.در حقيقت مارژيناليستها همان نظريات کلايسکها و طرفداران سرمايهداري در مورد آزادي، رقابت و اصل بودن نفع شخصي قبول دارند، اما اصل مطلوبيت را جايگزين نظريه ارزش-کار نمودند و به جاي اينکه تعين قيمت را در طرف عرضه ببينند آن را در طرف تقاضا جستجو ميکنند.بر همين اساس اقتصادداناني که به بازسازي افکار کلاسيک همراه با حفظ اصول و مباني آن خواه با استفاده از نظريه مطلوبيت نهايي يا بدون آن پرداختند به نيو کلاسيسمها معروف شدند.با پيدايش اين مکتب اصول سرمايهداري دچار تغيير نگرديد، و اصول اصلي آن مانند ليبراليسم اقتصادي، رقابت و تعادل اقتصادي خودکار همچنان باقي ماندند.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نئوليبراليسم

نئوليبراليسم در وهله? نخست نظريهاي در مورد شيوههايي در اقتصاد سياسي است که بر اساس آنها با گشودن راه براي تحقق آزاديهاي کارآفرينانه و مهارتهايفردي در چهارچوبي نهادي که ويژگي آن حقوق مالکيت خصوصي قدرتمند، بازارهاي آزاد و تجارت آزاد است، ميتوان رفاه و بهروزي انسان را افزايش داد. از نظر نئوليبراليسم، نقش دولت، ايجاد و حفظ يک چهارچوب نهادي مناسب براي عملکرد اين شيوههاست. مثلاً دولت بايد کيفيت و انسجام پول را تضمين کند. به علاوه، دولت بايد ساختارها و کارکردهاي نظامي، دفاعي، قانوني لازم براي تامين حقوق مالکيت خصوصي را ايجاد و در صورت لزوم عملکرد درست بازارها را با توسل به سلطه تضمين کند. از اين گذشته، اگر بازارهايي (در حوزههايي از قبيل زمين، آب، آموزش، مراقبت بهداشتي، تامين اجتماعي يا آلودگي محيط زيست وجود نداشته باشد، آن وقت، اگر لازم باشد، دولت بايد آنها را ايجاد کند ولي نبايد بيش از اين در امور مداخله کند.

 

بنيانگذار اين مکتب اويکن است و روستو، اشمولدرز، هايک و ارهارد از نمايندگان معروف اين مکتب هستند. آنها خواستار شرايط آزاد هستند و مکانيسم بازار را تاييد ميکنند و مخالف مداخله? دولت در اقتصاد هستند و با مالکيت اشتراکي بر زمين و ابزار توليد و سوسياليسم و هدايت اقتصاد مبارزه ميکنند. طرفداران اين مکتب چون اقتصاد ليبراليستي خالص را شکست خورده? نيروهاي مزاحم و مختل کننده و مخالف ميدانند لذا يک ليبراليسم نورماتيو و اقتصاد رقابتي تنظيم شده را پيشنهاد ميکنند. به اعتقاد نئوليبراليستها، ليبراليسم به جاي اين که به آزادي رقابت بيانديشد، آزادي انتزاعي را مورد توجه قرار ميدهند يعني فقط خود آزادي را هدف قرار ميدهد و اين عدم حساسيت به انعقاد قراردادهايي بود که به ايجاد کارتل و تراست و کنسرن و ساير راههاي ايجاد انحصار انجاميد و در واقع وقتي آزادي بالاترين هدف باشد ايجاد رقابت نميتواند هدف ليبراليسم باشد.

 قواعد اساسي نئوليبراليسم عبارتند از:

بازارهاي آزاد تمرکز و ايجاد قدرت رقابت را مختل ميکند پس دولت وظيفه دارد به وسيله وضع قوانين کارتل از رقابت حفاظت نمايد.

ثبات ارزش پول.

تضمين مالکيت فردي.

مسوليت پذيري کامل هر عامل اقتصادي در برابر نتايج اعمال خود.

آزادي قرارداد(به جز قراردادهايي که باعث ايجاد انحصار گردد مانند قراردادهايي که باعث به وجود آمدن کارتل و تراست و کنسرن ميشود)

دولت ميبايست رقابت را تضمين کند. در واقع دولت فقط بايد قواعد بازي را مشخص کند و با ايجاد فضاي قانوني جريان رقابت را در چهارچوب آن ممکن سازد. ليبراليسم به معناي عدم مداخله? دولت نيست، چون به اين ترتيب دست قويترها باز گذاشته ميشود. دولت تنها حق دارد براي ايجاد شرايط رقابت مداخله کند و براي ايجاد آزادي عملي، آزادي انتزاعي را زير پا بگذارد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

مارکسيسم

مارکسيسم (Marxism) مکتبي سياسي و اجتماعي است که تحت تأثير انديشههاي کارل مارکس، فيلسوف و انقلابي آلماني در اواخر قرن نوزدهم پيدا شد. فردريش انگلس نيز از شکلدهندگان مهم به انديشه مارکسيسم بودهاست و مارکسيستها با اصول کلي انديشه او نيز موافق هستند.

اساس مارکسيسم آن طور که در «مانيفست کمونيست» (نوشته مارکس و انگلس) بيان شدهاست بر اين باور استوار است که تاريخ جوامع تاکنون تاريخ مبارزه طبقاتي بودهاست و در دنياي حاضر دو طبقه، بورژوازي و پرولتاريا وجود دارند که کشاکش اين دو تاريخ را رقم خواهد زد.

ميان مارکسيستهاي مختلف، برداشتهاي بسيار متفاوتي از مارکسيسم و تحليل مسائل جهان با آن موجود است اما موضوعي که تقريباً همه در آن توافق دارند: «واژگوني نظام سرمايهداري از طريق انقلاب کارگران و لغو مالکيت خصوصي بر ابزار توليد و لغو کار مزدي و ايجاد جامعهاي بي طبقه با مردمي آزاد و برابر و در نتيجه، پايان ازخودبيگانگي انسان» است. (که کمونيستها معتقدند در جهان سرمايهداري ناگزير است)

مارکس و انگلز همانند بقيه سوسياليستها، تلاش کردند تا به کاپيتاليسم و سيستمهايي که در جهت به خدمت گرفتن کارگران پايه ريزي شده بودند خاتمه دهند. در حالي که سوسياليستها در آغاز راه به دنبال اصلاحات اجتماعي بلند مدت بودند، مارکس و انگلز معتقد بودند که انقلاب اجتماعي اجتنابناپذير بوده و تنها مسير ممکن به سوي سوسياليسم است.

 

مطابق نظرات مارکسيستها در مورد کمونيسم، مهمترين ويژگي زندگي انسانها در يک جامعه طبقاتي از خود بيگانگي است و کمونيسم به اين دليل که آزادي انسانها را به طور کامل به رسميت ميشناسد مکتبي مطلوب است. مارکس مطابق نظر گئورگ ويلهلم فردريش هگل آزادي را فراتر از حذف محدوديتها و عملي با محتواي اخلاقي ميداند. آنها اعتقاد دارند که کمونيسم به مردم اجازه ميدهد که هر کاري را که دوست دارند انجام دهند اما در عين حال مردم را در شرايطي قرار ميدهند که نياز به خدمت گرفتن همنوعشان را احساس نميکنند. در حالي که هگل اعتقاد دارد که با پرده برداشتن از اين نوع زندگي اخلاقي به حيطه افکار انسانها ميرسيم، مارکس کمونيسم را نشأت گرفته از ماديات و به خصوص رشد ابزارهاي توليد ميداند.

مارکسيسم اعلام ميکند که تضاد طبقاتي و جنگجويي انقلابي در نهايت به پيروزي پرولتاريا (طبقه کارگر) و تشکيل جامعهاي ميانجامد که در آن مالکيت خصوصي برچيده شده و ابزارهاي توليد و اموال به جامعه تعلق دارد. مارکس در مورد زندگي در جامعه کمونيستي سخن زيادي نميگويد و تنها به دادن شماي کلي جامعه کمونيسم اکتفا ميکند. واضح است که در چنين جامعهاي براي پروژههاي قابل اجرا توسط بشر محدوديت اندکي وجود دارد. جنبش کمونيسم در شعار اصلي خود، مکتبش را جهاني معرفي ميکند که در آن هر فرد مطابق تواناييهايش توليد ميکند و مطابق نيازهايش دريافت ميکند. «ايدئولوژي آلماني» (????) يکي از اندک نوشتههاي مارکس در مورد آينده کمونيسم است:

«در جامعه کمونيستي، که دايره آزادي هر فرد بيش از هميشهاست و وي ميتواند در رشته مورد علاقه به موفقيت دست پيدا کند، جامعه فرآيند توليد را کنترل ميکند و بنابراين فردي مثل من ميتواند امروز کاري انجام دهدو فردا کار ديگري، صبح شکار کند، بعدازظهر ماهيگيري کند، شب گله را به چرا ببرد، بعد از شام هم به انتقاد بپردازد، همان چيزي که در ذهنش است را اجرا کند بدون آنکه شکارچي، ماهيگير، چوپان يا نقاد باشد.» "[?] ديدگاه نهايي مارکس افزودن اين ديدگاه به يک نظريه علمي در مورد نحوه حرکت جامعه در يک مسير قانون – مدار به سمت کمونيسم و با کمي کشمکش، يک نظريه سياسي، در مورد لزوم استفاده از يک جنبش انقلابي براي رسيدن به هدف است.

در انتهاي قرن نوزدهم دو کلمه «سوسياليسم» و «کمونيسم» در معناي واحدي به کار ميرفتند. با اين وجود، مارکس و انگلز استدلال کردند که کمونيسم در يک فرآيند تک مرحلهاي از دل کاپيتاليسم بيرون نميآيد و بايد از «فاز اوليهاي» عبور کند که در آن مالک اغلب کالاهاي توليدي جامعهاست اما در عين حال هنوز ردپايي از تضاد طبقاتي ديده ميشود. «فاز اول» راه را براي رسيدن به «فاز بالاتر» هموار ميکند که در اين فاز تضاد طبقاتي برچيده شده و نياز به دولت حس نميشود. لنين بارها از اصطلاح «سوسياليسم» براي اشاره به «مفهوم فاز اول» کمونيسم که توسط مارکس و انگلز ارائه شد استفاده کرد و «کمونيسم» را «فاز بالاتر» کمونيسم مارکس و انگلز ميدانست. مطالبي که عنوان شد وآنچه لنين گفت راه را براي تشکيل حزبهاي کمونيستي در قرن بيستم هموار کرد. بعدها نويسندگاني چون لوئيس آلتوسر و نيکوس پولانزاس ديدگاه مارکس را اصلاح کردند و در فرآيند رشد جوامع، مرکزيتي را براي دولت قائل شدند، با اين استدلال که براي رسيدن به کمونيسم کامل، سوسياليسم ميبايست يک مرحله گذر طولاني مدت را طي کند.

برخي از هم عصران مارکس، مانند ميخائيل باکونين همين تفکرات را مطرح کردند با اين تفاوت که در مورد نحوه رسيدن به يک جامعه هماهنگ در غياب طبقات اجتماعي نظر ديگري داشتند. همواره در جنبش کارگري بين کمونيستها و آنارشيستها شکافي وجود داشتهاست. آنارشيستها مخالف هر سازمان سلسله مراتبي دولت هستند. در ميان آنها کمونيستهاي آنارشيست مانند پيتر کروپوتکين از گذر ناگهاني به جامعه بدون سطوح طبقاتي تحت اقتصاد هديهاي سخن ميگويند در حالي که اتحاديه گرايان آنارشيست اعتقاد دارند که اتحاديههاي کارگري برخلاف احزاب کمونيست سازمانهايي هستند که در ايجاد تغييرات در جامعه نقش دارند.

  

  عناوين مرتبط :




طراحی سایت : اصفهان هاست